تبلیغات
طنز در سینما و تلویزیون

www.tans.mihanblog.com

 

طنز در سینما و تلویزیون


 

منوی کاربری

 

به وبلاگ طنز در سینما و تلویزیون خوش آمدید.


افراد آنلاین در وبلاگ :


نظر سنجی

‌به نظر شما بهترین بازیگر طنز کیه؟









 

 

آدرسهای ورود

 

 -=-=- آدرس ورودی 1 -=-=-

 -=-=- آدرس ورودی 2 -=-=-

 -=-=- آدرس ورودی 3 -=-=-

 -=-=- آدرس ورودی 4 -=-=-

 

صفحات اضافی

 

 

صفحات وبلاگ

 

1 2 3 4 5 6 7 ...
 

لینک به ما / لوگوی دوستان

 

 

لینک به طنز در سینما و تلویزیون

 


طنز در سینما و تلویزیون

 


لوگوی دوستان

 

 سریالهای ایرانی وبلاگی درباره سینمای ایران مهران مدیری

 

برای تبادل لوگو پیغام بگزارید

 

 

آمار بازدید

 

امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
ایجاد صفحه : - ثانیه

 

با تشکر از

 

 

  برای دیدین قالبهای آماده برای وبلاگ اینجا کلیک کنید


طراحی از : مجتبی ابراهیمی

قدرت از : میهن بلاگ

 



 

 مهران مدیری و یک شاهکار دیگر! [عمومي , ]

مهران مدیری یكی از بزرگترین و پرهزینه‌ترین فیلم‌های طنز ایران را می‌سازد

مهران مدیری فیلم سینمایی «كشتی گمشده» را به تهیه‌كنندگی مجید آقاگلیان در بهار سال 87 كلید می‌زند. مجید آقاگلیان كه تهیه كنندگی این فیلم سینمایی را بر عهده دارد گفت: این فیلم سینمایی كه در حال حاضر «كشتی گمشده» نام دارد و یكی از بزرگترین و پرهزینه‌ترین فیلم‌های سینمایی طنز ایرانی خواهد بود.
وی افزود: مدت زیادی است كه روی فیلمنامه این پروژه كار كرده‌ایم و مهم‌ترین لوكیشن فیلم سینمایی «كشتی گمشده» یك كشتی خواهد بود و در حال حاضر مشغول تدارك مراحل اولیه هستیم كه تا یك ماه دیگر وارد مرحله پیش تولید شویم.
وی درباره بازیگران حاضر در این فیلم سینمایی گفت: بازیگرانی كه در دوره‌های پیشین با ما همكاری كرده‌اند در این پروژه سینمایی حضور خواهند داشت اما در كنار آنها از چند بازیگر سینمایی معروف نیز استفاده خواهیم كرد.
وی تصریح كرد:فیلم سینمایی «كشتی گمشده» كه احتمالا در مراحل بعدی نامش تغییر خواهد كرد، داستانی بكر دارد و در حال حاضر ترجیح می دهم درباره آن صحبت نكنم.



نوشته شده توسط سحر در سه شنبه 27 آذر 1386 و ساعت 01:12 ب.ظ
ویرایش شده در سه شنبه 27 آذر 1386 و ساعت 01:12 ب.ظ

لینک ثابت | نظرات ()

 

 شقایق دهقان [عمومي , ]

سلام دوستان

خیلی منو ببخشید که انقدر دیر آپدیت می کنم.

امروز براتون یه مصاحبه میذارم از شقایق دهقان بازیگر مجموعه طنز شب های برره.

از خشونت سحرناز می ترسیدم


هیچ کس باور نمی کرد او بتواند نقش یک دختر سرسخت و متعصب را بازی کند. چرا که تا به حال او را در یک چنین نقش هایی ندیده بودیم. اما او با بازی در این نقش ثابت کرد که می تواند با نقش هایی که خیلی هم با او فاصله دارند ارتباط برقرار کند.

او چند سالی است که در زمینه سریال های کمدی فعالیت می کند و از این بابت هم بسیار راضی است و می گوید که من راه خودم را پیدا کرده ام. همسر او محراب قاسم خانی است که در این مجموعه به عنوان طراح صحنه و نویسنده همکاری دارد. دهقان از سحرناز می گوید و این که هنوز او را آن طور که باید پیدا نکرده است.

امروز و بعد از تجربیاتی که در طی این سالها در زمینه طنز به دست آوریدید تا چه حد نگاه تان نسبت به این مقوله تغییر کرده است؟

می توانم بگویم که خیلی جدی تر شده است. به نظرم طنز مقوله ای است که باید حتماً در مورد آن از قبل فکر شده باشد و تفکری پشت آن وجود داشته باشد تا به دل بنشیند. به هر حال احساس می کنم که نگاهم به مراتب پخته تر شده است.

فکر می کنید سلیقه مردم در طی این سالها چقدر فرق کرده است؟

بشدت فرق کرده است و خیلی سختگیرتر شده اند.

خب این مسأله خوب است یا نه؟

به نظرم خیلی خوب است. مردم حتی دیگر به چیزهایی که می خندیدند، نمی خندند و خیلی سخت مسایل را می پذیرند و این جای خوشحالی دارد، چرا که آنها برسند.

یک طنز خوب از نظر شما باید چه ویژگی هایی داشته باشد؟

در وهله اول باید دلنشین باشد. یعنی طنز آن به گونه ای نباشد که دیگران را برنجاند. ضمن این که در یک کار طنز باید حتماً یک جسارتی وجود داشته باشد و این که بتواند هدفمند جلو برود.

فکر می کنید با شرایط موجود بیشتر چه نوع طنزی جواب خواهد داد؟

فرقی نمی کند. مهم این است که هنرمندان ما بتوانند کارشان را درست انجام دهند. در واقع در هر نوع طنزی که کار می کنند چه طنز موقعیت باشد و چه طنز کلامی و ... بتوانند کارشان را به نحو احسن انجام دهند و مخاطبانشان را راضی کنند.

و اما شبهای برره چرا در این مجموعه به عنوان نویسنده همکاری نمی کنید؟

فرصتش را ندارم. چون در این کار روز پخش هستیم و به همین دلیل فشار کار بسیار زیاد است بنابراین دیگر وقتی برای انجام این کار ندارم.

حتی در حد ارائه طرح هم نمی توانید همکاری کنید؟

خیر. البته اوایل کار محراب (قاسم خانی) درخصوص این موضوع با من صحبت کرد و اصرار داشت که هم بازی کنم و هم بنویسم اما من خودم را به دلیل حجم زیاد کار از این قضیه جدا کردم.

نوشتن کار طنز سخت تر است یا بازی کردن آن؟

فرقی نمی کند. هر دوی آنها برایم شیرین و جذاب هستند.

شخصیت سحرناز خیلی از شما دور است. اما در ارائه آن موفق بودید. چطور آن را در خودتان پیدا کردید؟

اوایل کار خیلی ترس داشتم. به خاطر خشونتی که در او وجود داشت می ترسیدم دلنشین نشود. خیلی هم سخت است که آدم نقشی را بازی کند که هم خشن باشد و هم دوست داشتنی. اما من سعی خودم را می کنم تا بتوانم این خصلت ها را در کنار هم داشته باشم و آنها را حفظ کنم.

چقدر روی لهجه تان تمرین کردید؟

زیاد تمرینی نداشتم. اما خیلی راجع به آن فکر می کنم تا به بیراهه نرود. ضمن این که چندان با این لهجه بیگانه نبودم. چرا که به هر حال شبهای برره به نوعی تداعی کننده پاورچین است.

اگر بخواهید شبهای برره و پاورچین را با هم مقایسه کنید چه خواهید گفت؟

به هر حال شبهای برره، به نوعی یک نسل قبل از پاورچین را نشان می دهد که همین مساله خیلی جذاب است. یعنی ما با این کار به نوعی از آینده به گذشته برگشته ایم و از آن جایی که مردم از قبل با این کار آشنا شده بودند همین مساله باعث صمیمیت بیشتر شده است.

اما هنوز شبهای برره، نتوانسته مخاطبان را آن طور که باید جذب کند؟

من فکر می کنم گذشت زمان همه چیز را حل خواهد کرد و مطمئنم که این مساله هم به زودی حل خواهد شد.

پاورچین در پرونده هنریتان چه جایگاهی دارد؟

جایگاه بسیار خوبی دارد من خودم پاورچین را خیلی بیشتر از شبهای برره دوست دارم. چرا که احساس می کنم در این مجموعه همه چیز پخته تر و اصولی تر از شبهای برره بود. اما با این حال باز هم می گویم در شبهای برره ما نیاز به فرصت بیشتری داریم تا به آن پختگی لازم برسیم.

زنده شدن دوباره پاورچین چقدر برایتان لذت بخش بود؟

در ابتدا خیلی برایم عجیب بود حتی به اندازه خود بیننده ها هیچ چیز نمی دانستم. البته با توجه به این که قرار شد به 50 سال قبل برگردیم. به هر حال اوایل کار برایم سخت و غیرقابل باور بود اما بعد از شروع کار با آن ارتباط برقرار کردم.

با سحرناز بیشتر ارتباط برقرار کردید یا با یاسمن؟

سحرناز هنوز جای کار زیادی دارد. اما فکر می کنم یاسمن هنوز هم ذر ذهن مردم باقی مانده است. خودم هم یاسمن را بیشتر دوست داشتم.

شما سالها است که در زمینه کارهای طنز فعالیت دارید. نمی خواهید ژانرهای دیگر را امتحان کنید؟

من کارم را دوست دارم و فکر می کنم تقریباً دارم، درست عمل می کنم. در واقع به نوعی می شود گفت مسیرم را پیدا کرده ام و امیدوارم که جوابهای مثبت و بهتری هم در این زمینه بگیرم.

پس با این حساب علاقه ای به امتحان کردن ژانرهای دیگر ندارید؟

هر بازیگری دوست دارد این جریان و روند کار برایش اتفاق بیفتد تا بتواند خودش را محک بزند. اما من مسیر موفقیتم را پیدا کرده ام و دوست دارم همان را ادامه دهم.

مهمترین ویژگی کارگردانی آقای مدیری از نظر شقایق دهقان؟

من با آقای مدیری به عنوان یک بازیگر خیلی راحت هستم. ایشان سعی می کند همه گروه را به نحوی در کاری که ارائه م یدهند شریک کنند و حتی بعضی اوقات از خود بازیگران هم نظر می خواهند و دست آنها را باز می گذارند. در واقع محدودمان نمی کنند که این مسأله بسیار مثبت و خوب است. چرا که در این بین یک حس اعتماد به وجود می آید که در روند کار قطعاً موثر است. به هر حال من با اشان مشکلی ندارم و نحوه کارشان را می پسندم.

نمی خواهید کارگردانی را تجربه کنید؟

خیر. چرا که مطمئنم توانائی های آن را ندارم.



نوشته شده توسط سحر در پنجشنبه 13 بهمن 1384 و ساعت 03:02 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

لینک ثابت | نظرات ()

 

 طغرل [عمومي , ]

سلام دوستان

امیدوارم که حالتون خوب باشه.

این هم مصاحبه محمدرضا هدایتی (طغرل) با روزنامه جام جم.

طغرل 90 ساله را جوان کردم

 
 
وقتی برای اولین بار در طنز «ببخشید شما» مقابل دوربین رفت ، توانست نظرها را به خود جلب کند و بعدها با حضور در سریال های «پلاک 14» و «کمین » فرصت پیدا کرد توانایی هایش را به نمایش بگذارد ؛ اما طغرل مجموعه «پاورچین » او را به یک بازیگر موفق تبدیل کرد.
محمدرضا هدایتی ، بازیگری که آرام و پرانرژی است ، می گوید: «خوشحالم از این که حداقل توانسته ام در ژانر طنز، تجربه های خوبی کسب کنم.»
شاید همین تجربه ها باعث شده او طغرل 40 ساله را بازهم بخوبی نشان دهد؛ اما امروز هدایتی جور دیگری به بازیگری نگاه می کند.


از نگاه و تعریفی که نسبت به یک بازیگر دارید بگویید.
بازیگر کسی است که بتواند خوب دروغ بگوید، طوری که دیگران هم متوجه آن نشوند. یک بازیگر، زمانی موفق است که بتواند چیزی را که در وجودش نیست ، در خودش بسازد، آن هم به شکلی که قابل باور باشد.

این مساله تا چه حد به خود نقش بر می گردد؛ بخصوص به سخت بودن آن؟
هیچ ارتباطی ندارد؛ چون نقش سخت ، نقشی است که مشابهش در جامعه نباشد یا حداقل انگشت شمار باشد.

تا به حال چند تا نقش سخت دیدید؟
خیلی کم.

محمدرضا هدایتی به عنوان یک بازیگر دوست دارد در چه ژانری شناخته شود؟
ژانر خاصی مد نظرم نیست. دوست دارم در ژانرهای مختلف بازی کنم که این مساله هم قطعا به شرایط کار بر می گردد.

اما ما کمتر در ژانرهای مختلف از شما کار دیدیم؟
بله ، هنوز خیلی از ژانرها را حتی امتحان نکرده ام.

این مساله چقدر به انتخاب شما و پیشنهادهایی که می شود، بر می گردد؟
به خودم بر نمی گردد؛ چون من انتخاب می شوم و پیشنهادهایی که تا حالا شده ، اکثرا طنز بودند و این مساله کار مرا محدود می کند. البته بازی در سریال «در چشم باد» آن هم در نقش یک افسر نظامی ، تجربه تازه ای بود.

تا کی قصد دارید مسیر طنز را ادامه دهید؟
من از طنز بدم نمی آید، اتفاقا خیلی هم دوستش دارم.

قصد ندارید مسیر دیگری برای خودتان انتخاب کنید؟
چرا، اتفاقا این موضوع یکی از دغدغه های همیشگی من است. شاید یک زمانی دیگر کار 90شبی بازی نکنم که این مساله هم به شرایط و موقعیتم برمی گردد.

شخصا به چه نوع طنزی اعتقاد دارید؟
طنز تصویری را خیلی دوست دارم که متاسفانه در ایران نداریم ، ولی تا دلتان بخواهد طنز کلامی داریم که این مساله به سلیقه دست اندرکاران و مخاطبان برمی گردد.

فکر می کنید چه نوع طنزی در حال حاضر با شرایط جامعه ما بیشتر همخوانی دارد؟
طنز موقعیت که یکی از نابترین انواع طنز است ، اما متاسفانه در این زمینه من خیلی کار خوب ندیدم ، حتی در سینما.

بهترین فیلم سینمایی ای که در این زمینه دیدید؟
آخرینش فیلم اجاره نشین ها بود.

معیار شما برای وجود یک طنز موفق چیست؟
طنزی که در آن آزادی وجود نداشته باشد، طنز نیست. طنز باید بتواند وارد مناطق ممنوعه شود.

تلخی آن چقدر مهم است؟
اتفاقا به نظرم موفقیت آن در تلخ بودنش است. در واقع باید به گونه ای باشد که بتواند تلنگر بزند.

نگاهتان به طنز سریال های 90قسمتی تا چه حد فرق کرده است ؛ البته نسبت به زمانی که تازه کارتان را آغاز کرده بودید؟
به نظرم بهتر شده است. در واقع دیگر آیتمی نیستند و هر کدام مقداری روایت می کنند که این خیلی خوب است.

بازی شما چقدر پخته تر شده است؟
فکر می کنم به یک سری ریزه کاری ها رسیدم که این مساله به تجربیاتی که به دست آوردم ، بر می گردد. البته باید بگویم در کار بازیگری هرگز انتهایی وجود ندارد. بنابر این همیشه می شود تجربه اندوخت.

دوست دارید مخاطبانتان چطور با نقشهایتان مواجه شوند؟
دوست دارم نقش و بازی ام به گونه ای باشد که آنها را تحت تاثیر قرار بدهم که متاسفانه این موقعیت را کمتر داشته ام.

نهایت کاری که در عرصه هنر می خواهید انجام دهید؟
خیلی کارها را دوست دارم انجام دهم ، ولی نهایتش کارگردانی یک فیلم است. با یک سوژه جدی که البته مایه هایی از طنز در آن وجود دارد.

و اما «شبهای برره»، به نظرتان زنده شدن دوباره آن چقدر مثبت بوده است؟
کار مثبتی بود؛ چون مردم آن را دوست داشتند و خاطره خوشی از آن داشتند؛ حتی به نظرم می شد یک فیلم سینمایی خوبی از آن ساخت.
بنابراین نه تنها برره تکرار نشد، بلکه چیزهایی هم به آن اضافه شد.

با وقفه ای که بین پاورچین و شبهای برره ایجاد شد، چطور توانستید طغرل را آن هم با یک شکل جدید در خودتان پیدا کنید؟
اوایل کار یک مقدار سخت بود، چون طغرل 90ساله را باید جوانش می کردم و حتی لحن و بیانش را تغییر می دادم.
برای ارائه نقش طغرل 90ساله لبهایم را جمع می کردم ، طوری که صورتم درد می گرفت ، ولی این بار باید او را تعدیل می کردم و حتی خشن تر.

یک جاهایی کلماتی که بیان می کنید، واضح نیست ، چقدر این مساله را قبول دارید؟
این بر می گردد به بیان بد من که باید روی آن کار کنم. البته خیلی از مردم با کلماتی که من عنوان می کنم ناآشنا هستند.
شما باید زابلی باشید تا بفهمید. البته خودم فکر می کنم نامفهوم بودن کلماتی که می گوییم ، به نوعی سبیلی هم که دارم بر می گردد.

خودتان بیشتر با کدام طغرل ارتباط برقرار کردید؟
طغرل پاورچین. البته فکر می کنم این طغرل به زمان بیشتری نیاز دارد.

فکر می کنید طغرل جوان بتواند موفقیت طغرل 90ساله را به دست آورد؟
امیدوارم. البته هنوز برای قضاوت آن زود است.

به نظرتان مردم ما تا چه حد نزدیک به مردم برره هستند؟ به عبارتی موضوعاتی که مطرح می شود، تا چه حد بیانگر مشکلات فعلی ماست؟
معیارهای خوب و بد همه جا یکی نیست و حتی نسبی است. من فقط می دانم که ما مزاحم مردم برره شدیم. آنها خوب می دانند که چطور با هم کنار بیایند و زندگی کنند. من که دوستشان دارم.

خودتان چیز خاصی به شخصیت طغرل اضافه کرده اید؟
خیر. اگر هم باشد در حد بداهه و ناخودآگاه است. به هر حال طغرل حاصل همکاری من و تیم نویسندگان است.

نقطه ضعفی که در ارائه نقش و بازی دارید؟
خودم در آن لحظه چندان متوجه نمی شوم، چون به آن شکل فرصتی نداریم ، ولی شب که برنامه را می بینم ، به 50درصد ضعف خودم پی می برم و فقط 50درصد راضی هستم که امیدوارم با راهنمایی های درست و بجای منتقدان و مردم ضعفهایمان هم بر طرف شود.

کار چه کسانی را در زمینه طنز می پسندید؟
اکبر عبدی و حمید جبلی.

مهران مدیری؟
کسی است که همیشه در کارهایش نوآوری داشته است ، و خیلی خوشحالم که توانسته ام با او کار کنم.

لحظاتی را که در اختیار خودتان است ، چطور می گذرانید؟
موسیقی گوش می کنم. گاهی هم سه تار و فلوت می زنم.

اگر قرار باشد حاصل تمام زندگی تان را در یک بوم نقاشی به تصویر بکشید، چه چیزی خواهید کشید؟
یک نقطه.

به چه معنی؟
نقطه سر خط.



نوشته شده توسط سحر در یکشنبه 6 آذر 1384 و ساعت 12:11 ب.ظ
ویرایش شده در یکشنبه 6 آذر 1384 و ساعت 12:11 ب.ظ

لینک ثابت | نظرات ()

 

 برره [عمومي , ]

درباره مدیرى و برره اش به سبكى كاملاً غیربرره اى
شهریار شهر خنگستان
 
خلاصه مطلب
۱-اگر این بهره بردارى هنرمندانه مدیرى
و دوستانش از عناصر طنز، لودگى
نام داشته باشد باید در كل مفاهیم و مضامین ادب پارسى بازنگرى كرد.
۲-برره جهانى است كه چند سال پیش هنرمندى به نام مهران مدیرى آن را آفرید. جهانى سرشار از مردمان خنگ و بانمكى كه زبان خود را دارند.

مردم «شب هاى برره» را دوست دارند و قاعدتاً كمتر منتقدى است كه بر این نكته با دیگران اتفاق نظر نداشته باشد. پس مهران مدیرى گام اول را برداشته است. اما همیشه كه همه دعواها بر سر گام اول نیست. منتقدان شب هاى برره چند دسته هستند. عده اى آن را شامل مقادیر معتنابهى بدآموزى و بى ادبى مى دانند كه مستقیماً در فحاشى هاى روز بعد آدمیان به اطرافیانشان تاثیرگذار است. لابد مشاهده كرده اید كودكانى را كه زودتر از پدرشان به سمت دستشویى مى دوند و به والد مكرم مى گویند چرمنگ! نوبت من بید. دسته دوم، شب هاى برره و جذابیت اش را صرفاً مبتنى و متكى بر مفهوم «لودگى» مى دانند. به نظر آنها آنچه باعث افزایش ضریب نفوذ این سریال شبانه در میان مردم شده است، چیزى نیست جز مدد رساندن آن به شكوفاشدن پدرسوختگى مستتر در ضمیر ناخودآگاه هر انسانى كه كم و بیش بدش نمى آید با هر وسیله ممكن دیگران را بى حیثیت و آبرو كند. انتقاد دسته سوم منتقدان، بیشتر جنبه محتوایى دارد. اینكه زنان در شب هاى برره نقش مناسب شأن و شخصیت زن ایرانى ندارند، اینكه آدم هاى سریال مدیرى هیچ ویژگى مثبت انسانى اى ندارند و نكاتى از این دست و قریب به این مضمون. البته این گروه از منتقدان دو دسته مى شوند: عده اى معتقدند مدیرى نباید چنین رویكردى به روابط انسانى داشته باشد و دسته اى مى گویند مدیرى بسان جامعه شناسى حرفه اى (كمى تا قسمتى در مایه هاى كسى مثل دوركیم یا گیدنز) آیینه اى پیشاروى ایرانیان نهاده است و از این رو باید كوشش او را ارج نهاد، حتى اگر آینه اش اندكى مقعر باشد و اشیا را بزرگتر از آنچه هستند نمایش بدهد. به هر حال اگر ملاك و معیار بررسى نقدها، آثار منتشر شده در رسانه ها باشد و نه ایده هاى جاخوش كرده در پستوى اذهان، تقریباً هیچ كدام از منتقدان مدیرى محبوبیت شب هاى برره نزد مخاطبان را زیر علامت سئوال یا بیرق تردید نبرده اند. نهایت اینكه گفته اند «خلایق هرچه لایق» و اصلاً حق مردمى كه سریال محبوبشان برره مدیرى باشد این است كه پیكان سوار شوند و از جام جهانى اوت شوند و به جاى بیف استروگانف آبگوشت بخورند و چشم هایشان هم كه اصلاً بادامى نباشد و نیمى از وقت عزیز شب هاى آدینه شان صرف گرفتن ۴۰ هزار تومان ناقابل از سیستم هاى ATM ایرانى شود كه چه كارها مى توانستند بكنند اگر ۴۰ هزار تومانشان را به جاى بانك در جیبشان چپانده بودند.
بسیارى افراد هم بوده اند كه به این ایرادها و اشكال ها پاسخ هاى مدونى داده اند. در هفته گذشته و در همین جریده نوشته هایى منتشر شد كه پاسخى بود به انتقادهاى دسته اول و سوم. هدف این نوشتار پرداختن به سخن اصلى منتقدان دسته دوم است؛ یعنى آنها كه معتقدند در جذاب بودن و پرطرفدار بودن شب هاى برره شكى نیست اما این جذابیت نه به خاطر وفادار بودن آن به عناصر اصلى طنز، به عنوان یك ژانر پدر و مادردار ادبى، كه به دلیل تكیه اش به توهین و بى ادبى نسبت به اطرافیان است كه بالاخره در میان مردم هر سرزمینى كم و بیش طرفداران زیادى دارد. مخصوصاً وقتى آدم ها به خلوتشان رجوع مى كنند و نیازى به صدور بخشنامه ها و سخنرانى هاى اخلاقى نمى بینند. اما شاید در جواب منتقدان دسته اول، اشاره به این نكته هم خالى از ملاطفت نباشد كه انصافاً مگر خانواده ها و مدارس و دانشگاه هاى ما تولیدكننده كنسرو ادب و تربیتند كه معتقدیم به كار بردن چند كلمه مثل «شومپت» و «كته كله» و «چرمنگ» خیانت و دست اندازى در مبانى فرهنگى و اخلاقى میهن آریایى است؟ لابد توقع داریم كیانوش و شیرفرهاد هم مثل واوان و حیاتى كت و شلوار مشكى با یقه انگلیسى بپوشند و دیالوگ هاى شب هاى برره را به سمع و نظر بینندگان عزیز و ارجمند برسانند. یا اهالى غیور برره براى شركت در معركه دعوا كه تنها بهانه زندگیشان است بلیت بخرند و در صف بایستند و هنگامى كه نوبتشان رسید به طرف مقابلشان بگویند: دوست و برادر ارجمند و گرامى، بنده قصد دارم در كمال شرمندگى و امتنان، گونه هاى گلگون شما را البته با شدتى بسیار بنوازم.
عبید زاكانى سرور و سردمدار طنزپردازان سرزمین ما، كه روزگار بهى و فرهى اش یاد باد،در حكایتى داستان مردى قزوینى را روایت مى كند كه از اهواز بازگشته بود. از او مى پرسند در اهواز چه مى كردى و او مى گوید «عرق». سر مطایبه آمیز بودن این حكایت در چیست؟ عرق كردن در اذهان افراد، كنش یا فعالیتى ارادى نیست كه بتوان انجامش را از كسى به عنوان یك «عمل» یا «فعل» پذیرفت.
«آشنایى زدایى» عبید از این فعل مركب است كه حكایتى طنزآلود مى آفریند و هنوز هم لبخند را بر لبان ما مى نشاند.
اگر آشنایى زدایى را یكى از اصلى ترین عناصر طنز بدانیم گمان مى كنم شب هاى برره برخلاف نظر دسته دوم منتقدان، موفقیتش را بیش از هر چیز مرهون و مدیون وفادارى به این اصل اساسى است. شیرفرهاد در كنار پدرش نشسته است و دیوانه وار دروغ و دلنگ سرهم مى كند تا پدرش را براى ازدواج با لیلون قانع كند. وجدانش به سراغش مى آید و او را از این كار حذر مى دهد. تا اینجاى كار گرچه مطایبه آمیز و خنده دار است اما خیلى عجیب نیست. بالاخره وجدان آنقدرها اهمیت دارد كه لااقل یك بار در طول عمر سراغ هركدام از ما بیاید. (بگذریم كه این اتفاق در مورد بسیارى از ما ضرورتاً رخ نخواهد داد و اگر هم رخ بدهد لزوماً منتج به نتیجه خاصى نخواهد شد.) روى دیگر سكه را ببینیم. در بالا برره، لیلون كنار سردارخان نشسته و همان خزعبلات را سرهم مى كند تا پدرش به ازدواج او با شیرفرهاد رضایت بدهد. وجدان شیرفرهاد سراغش مى آید. این دیگر كمى عجیب است. به لیلون مى گوید: «سلام خجالت نمى كشى؟» لیلون پاسخ مى دهد: «سلام شما كى هستید؟» وجدان موردنظر مى گوید: «من وجدان شیرفرهادم.» لیلون اما مى گوید: «ولى من لیلونم.» آقاى وجدان از اشتباه خود جا مى خورد عذرخواهى مى كند و مثل یك جنتلمن برره اى از سركار خانم خداحافظى مى كند. قاعدتاً بعد از این سوژه وجدان براى مخاطب سوخته است. دیگر نمى توان با جابه جاكردن وجدان ها مردم را خنداند. انصافاً حالا دیگر استفاده موفقیت آمیز از این كلیشه هنر مى خواهد؛ هنرى كه نویسندگان شب هاى برره آن را دارند. غول برره بازگشته است و سردارخان فقط به فكر نجات دادن خودش از معركه است. وجدان شیرفرهاد به سراغ سردارخان مى آید و همه ما منتظریم بفهمد اشتباه آمده است؛ در واقع دست مدیرى را خوانده ایم. اما اتفاق دیگرى مى افتد چاق سلامتى و احوالپرسى سردارخان با وجدان شیرفرهاد كه تمام مى شود از او مى پرسد حالا چرا تو سراغ من آمده اى؟ وجدان در كمال خونسردى پاسخ مى دهد: «آخه من تنها وجدان بیدار برره ام.»اگر این بهره بردارى هنرمندانه مدیرى و دوستانش از عناصر طنز، لودگى نام داشته باشد باید در كل مفاهیم و مضامین ادب پارسى بازنگرى كرد. انصافاً روح كدام پدرآمرزیده اى مى توانست از چنین اتفاقى خبردار شود؟ آن هم پس از لو رفتن سوژه.
یك مثال دیگر. «شرره» همسایه شمالى برره از سوى مركز، «بخش» اعلام شده است و برره اى ها این خبر حقارت بار را از رادیو شنیده اند و گوش به فرمان سالارخان و سردارخان كه چه باید كرد؟ سالارخان در مقام لنین، مشت ها را گره مى كند و فرمان اعتراض مى دهد؛ اعتراضى خشم آلود و اتفاقاً از بنیاد، غیرمدنى. اما بالاخره محتواى انقلابى و رادیكال اعتراض نیاز به «فرم» مناسب و متناسبى هم دارد كه بتواند به دقیق ترین وجه ممكن ماهیت آن را آشكار كند. مثل حمله به استاندارى یا بخشدارى كه قاعدتاً در چنین شرایطى به ذهن همه فیلمنامه نویسان ایرانى مى رسد و در برخى موارد اندك جذابیتى هم دارد و خیلى بى ربط نیست. فرمان سالارخان اما كاملاً ساختارشكنانه و آشنایى زدایانه است. «همه با هم برویم و شیشه هاى خانه من را به نشانه اعتراض خرد كنیم.» سردارخان هم براى عقب نماندن از قافله مى گوید بعد هم مى رویم و خانه من را به علامت اعتراض كلاً خراب مى كنیم.اگر جمله سردارخان همین جا تمام مى شد، این آشنازدایى با همه زیبایى اش صرفاً نشانه اى از حماقت محض بود. ولى سردارخان در ادامه جمله اش مى گوید: «اما نه، اول بگذارید من بروم زن و بچه ام را از خانه بیرون بیاورم، بعد علامت مى دهم، شما بیایید تا همه با هم خانه ام را خراب كنیم.»
تكمله سردارخان نشان دهنده نكته زیبایى است، برره اى ها عقل دارند، اما عقل شان از جنس خودشان است و قاعده یك گردو و یا شاید هم نخود.
برره جهانى است كه چند سال پیش هنرمندى به نام مهران مدیرى آن را آفرید. جهانى سرشار از مردمان خنگ و بانمكى كه زبان خود را دارند، غذاى خودشان را مى خورند، جغرافیایى منحصر به فرد دارند و آداب و رسومى كاملاً سازگار و البته متمایز از همه سرزمین ها. به همین خاطر است كه عروس فسایى داشتن را بسیار مهمتر از داماد تهرانى داشتن مى دانند و لهجه كیانوش را «ضایع» برمى شمرند، خلق چنین جهانى، تنها زمانى باورپذیر مى شود كه آفریننده اش به جزئیات شئونات زندگى فردى و اجتماعى مردمانش اندیشیده باشد. زمانى مى توان به خلاقیت و هنرمندى مدیرى ایمان آورد كه بتواند به مخاطبان سختگیرش ثابت كند كه باید جهان برره اى ها را به رسمیت بشناسند. كارى كه شاید اریش كستز در «خنگ آبادى ها» و در مقیاسى بسیار عظیم تر تالكین با «ارباب حلقه ها» كرد.
این روزها پچ پچ هایى به گوش مى رسد حاكى از اینكه مدیرى احساس كرده زبان و لهجه برره اى براى مردم خسته كننده شده و مى خواهد تغییراتى در نحوه سخن گفتن مردم جهانش ایجاد كند. این شاید بزرگترین اشتباه تاریخى مدیرى باشد. اشتباهى كه یقیناً بگورى آن را بى هیچ جیره و مواجبى در تاریخ برره ثبت خواهد كرد.
زبان برره اى، تداوم فرهنگ برره اى است.هیچ كس نمى تواند این زبان را از برره بگیرد و بعد هم ادعا كند جهان برره اى ها دست نخورده باقى مانده و یا حتى تكامل یافته است. برره همین است كه هست. مدیرى اگر هنرمند است باید بتواند همین جهان موجود را با ظرافتى تالكین وار توسعه دهد و اعتلا ببخشد. وسوسه ایجاد زبانى جدید براى برره اى ها مانند همان سوداى محال سوار كردن موتور پژو و بنز و لامبورگینى روى بدنه اوراق پیكان هاى ۴۶ است كه روزى روزگارى دغدغه صنعتگران این دیار بود؛ «پیكاژو»هایى كه مثل شیر مى غریدند، مثل خرس بنزین مصرف مى كردند و مثل لاك پشت هن و هن.مى ماند نكته آخر. برخى از حامیان شب هاى برره اهمیت آن را در دلالت هاى سیاسى و اجتماعى آن مى دانند. روزنامه نگارى كه بى خود و بى جهت تبعید شده، ژاندارمى كه به هر كلمه سرمقاله روزنامه «صبح برره» گیر سه پیچ مى دهد، رشوه خوارى و پاچه مالى و هزار دلالت دیگر. نقش و اهمیت این استدلال ها در مقبول افتادن برره انكارناپذیر است. اما فقط و فقط زمانى كه از آن صرفاً به عنوان ابزارى براى گسترش مساحت جهانى به نام برره با همه خصوصیات و ویژگى هایش استفاده شود. در غیر این صورت تبدیل كردن شب هاى برره به عنوان سریالى كه ذیل ژانر طنز اجتماعى یا سیاسى مى گنجد چیزى نیست جز افزودن یك سریال به همه سریال هایى كه در تمام این سال ها ساخته شده اند. چیزى شبیه همان طنزهاى میان پرده «آقاى اقتصادى» در سال هاى دور كه دست بر قضا همین سالارخان در آن نقش آفرینى مى كرد و حالا مدیرى از او پرسوناژى فراموش ناشدنى ساخته است.
برره ساختار خودش را یافته است و معناهایش را نیز آفریده. مدیرى اگر مدیرى باشد، شاید بتواند براى همیشه و تا آخر عمرش (كه الهى طولانى بید، جیگر) دلمشغول برره بماند و هیچ كارى نكند جز خلق مدام این جهان شگفت انگیز كه براى نخستین بار در این گوشه از ربع مسكون كره خاكى آفریده شده. خدا را چه دیدید؟ شاید برره اى ها هم در چاه خانه سردارخان به نفت رسیدند یا بزرگترین تولیدكننده پمپ هاى انژكتورى نخودمحور شدند و از تهران و فسا اعلام استقلال كردند و سازمان ملل متحد هم آنها را به عنوان كشورى مستقل به رسمیت شناخت. راستى آقاى مدیرى! نقش دبیركل سازمان ملل متحد در زمان استقلال برره را چه كسى بازى مى كند؟


نوشته شده توسط سحر در سه شنبه 1 آذر 1384 و ساعت 01:11 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

لینک ثابت | نظرات ()

 

 برره [عمومي , ]

آهوی دشتم را مزن

 
 
کوچه ها خالی است. از دور میدان وسط کوچه پیداست. حتی از روی پله های عمارت خان بالا برره که یک ایوان کاذب با چند سرستون به آن رنگ و بویی قدیمی داده همه این ولایت نه چندان بزرگ را می شود دید.
روبه روی پله ها، دو کوچه کاهگلی که درست وسط یک خانه در فرحزاد سر برآورده ، زیر نور کمرنگ خورشید پاییزی می درخشد.
اینجا جایی است که نخودش مثل آدمهایش معروف است و بازار پاچه خواری اش آدم را هشتپلکو می کند! درست است. خانمها، آقایان ، به برره خوش آمدید!
محمدرضا هدایتی را پیش از این نیز در آثار طنز تلویزیونی دیده ایم.
او بازیگری است که این توانایی را دارد تا خیلی هوشمندانه از یک نقش فرعی و حاشیه ای ، یک شخصیت مهم و تاثیرگذار که خیلی از نگاهها به او معطوف است ، بسازد. او در پاورچین نقش طغرل بیل به دست را بازی می کرد که همیشه هم حرف آخر را می زد. هم بیل آخر را!
خودش درباره تفاوت ها و شباهت های یاور طغرل شبهای برره و طغرل منورالفکر پاورچین می گوید: تفاوتش در جوان بودن یاور طغرل شبهای برره است. طغرل در پاورچین یک آدم 80ساله بود، اما اینجا من زمان گذشته او را بازی می کنم که چیزی حدود 40سال دارد.
البته این طغرل هنوز منتقد فیلم نشده و سبکهای هنری را نمی شناسد که با پیشرفت داستان آرام آرام به این هنرها هم آراسته می شود.
او فعلا بیشتر روحیه نظامی دارد و سعی می کند اقتدارش را از این طریق به رخ برره ای ها بکشد. نوع آماده شدن این گونه آثار به شکلی است که تا حدودی بر توانایی های بازیگران استوار است. وقتی از او می پرسیم آیا در شبهای برره آنقدر دستتان باز هست که در جاهایی که طنز طلب می کند از بداهه استفاده کنید، می گوید: صددرصد.
کار با کارگردانی مثل مدیری این خوبی را دارد که بازیگران اجازه دارند در چارچوب اثر، یک کار بداهه انجام دهند. یکی از اصول طنز شبانه بر بداهه بازیگران استوار است.
در این سری هم اگر موقعیتی پیش بیاید، باز هم از بداهه استفاده خواهد شد و من هم چون بازیگر نقش طغرل هستم و این شخصیت یک سری تکیه کلام داشت ، از آن تکیه کلام ها استفاده خواهم کرد.


حواست باشه ، من یاور طغرلم!
هدایتی همچنین یکی از بازیگران سریال تاریخی «در چشم باد» به کارگردانی مسعود جعفری جوزانی نیز هست. یک کار جدی و پر بازیگر که کار فیلمبرداری آن همچنان ادامه دارد.
هدایتی در پاسخ این پرسش که بازی در نقشهای جدی را بیشتر می پسندد یا ترجیح می دهد در آثار طنز بازی کند، می گوید: برای خود من کار طنز خیلی سخت تر است برای این که مثل بازیگرانی که کار طنز می کنند، انرژی لازم را برای انجام کار طنز ندارم و سعی می کنم آن را بسازم. خیلی بداهه طنز ندارم.
این کار برایم سخت تر است. از نظر تایم کاری هم انجام آن برایم مشکل است. برای این که ما باید صبح بیاییم و تا شب یک قسمت را ببندیم تا شب پخش شود که این ، فشار و استرس ایجاد می کند.
از اینها گذشته استراحت آثار طنز کمتر و خستگی اش بیشتر است ولی چون خیلی زود نتیجه می دهد، از این نظر برای ما لذتبخش تر است. چون امروز که ما یک قسمت را کار می کنیم ، فردا اثر آن را در جامعه می بینیم.
ولی خیلی هم مقید نیستم به این که من بازیگر طنز هستم و نباید کار جدی انجام دهم. هر دو نوعش را دوست دارم و تلاش می کنم در هر دو شکل کار قابل قبول ارائه دهم.
او درباره آکسان گذاری در ادای دیالوگ هایش می گوید: اینها در لحظه به وجود می آید. یعنی آن لحظه ای که متن را می خوانیم و تمرین می کنیم. البته تمرین به آن شکل نداریم ، فقط یک دور متن را می خوانیم.
اگر کلمه ای گفته می شود و این کلمه خیلی شنیده می شود، بداهه است. این کلمه ناخودآگاه می آید و خیلی هم فکر شده نیست.
در قسمتهای اول می بینیم که چی راه می دهد و در قسمتهای بعد آن را دسته بندی می کنیم. یک سری از آنها را انتخاب می کنیم و آن را پرورش می دهیم و استفاده می کنیم.


حکایت یک سرجوخه تبعیدی
بازیگر دیگری که در این ژاندارمری دورافتاده مشغول جانفشانی است ، مختار سائقی است. یک سرجوخه که با لباس شهربانی در ژاندارمری مشغول خدمت است.
این سرجوخه فداکار برای این که دعوای پایین برره ای و بالا برره ای بیش از این شعله ور نشود، گاه گاه مجبور است مماشات کند، راه بیاید، ندید بگیرد و کوتاه بیاید. خودش درباره این نقش می گوید: این اولین بار است که در همکاری با این گروه یک نقش ثابت بازی می کنم.
این آدم سرجوخه ای است که به دلایلی از شهربانی تهران به بدترین جایی که ممکن است وجود داشته باشد یعنی برره تبعید شده است.
سائقی بجز بازی ، در اجرای دکورهای این سریال هم همکاری داشته است و اگر اتفاقی برای دکورها بیفتد، این اوست که باید آنها را ترمیم کند.
وقتی پوپک مظفری دستیار کارگردان و برنامه ریز این سریال گروه را به سکوت دعوت می کند، معلوم است که قرار است صحنه ای دیگر تصویربرداری شود.
مدیری بدون آن شولای معروف از پشت مانیتور صحنه را کنترل می کند. یکی از بازیگران این صحنه بهنوش بختیاری است که امسال از او جایزه بزرگ و شبکه سه و نیم را دیده ایم.
او بازیگر نقش لیلون دختر تحصیلکرده خان بالابرره است که البته فقط توانسته سیکل بگیرد. خودش درباره لیلون می گوید: با وجود آن که لیلون از شهر آمده ، ولی افاده و تکبری که آدمهای شهری دارند، ندارد. اما خب بعضی وقتها بدش نمی آید که تحصیلاتش را به رخ بکشد.
در حقیقت بین فرهنگ برره ای و شهری مانده است و این موضوع را می شود در لهجه او هم فهمید که گاهی اوقات دوست دارد به لهجه شهری که تحصیلکرده آنجاست ، حرف بزند و گاهی اوقات هم می ماند.
او در ادامه به حضور شخصیت های جدید اشاره می کند و می گوید: فکر می کنم حضور هر پرسوناژ جدیدی ، داستان را پررنگ تر می کند و به نویسندگان توان مانور بیشتری می دهد تا فضاهای جدیدتری خلق کنند.
مثلا بعد از حضور نقش لیلون ماجراهای رمانتیکی به وجود آمد که باعث شد فضا متفاوت شود. اگرچه من از روز اول این کار را دوست داشتم و از بینندگان پروپاقرص آن بودم.
یکی از ویژگی های بازی بهنوش بختیاری استفاده و در واقع تلفیق چند گویش است. خودش در این باره می گوید: راستش لهجه من گویش خاصی نیست. در واقع دوست داشتم بیشتر یک آوا باشد تا یک لهجه و این موضوع هم به مرور و به خاطر همنشینی با برره ای ها از بین می رود.
یکی از معضلات کارهای روزپخش استرس و فشردگی کارهاست. اما البته این موضوع خوبی هایی هم دارد. او می گوید: الان که بروم خانه ، حتما مجموعه را می بینم. وقتی کاری روزپخش است ، آدم می تواند هر روز بازی خودش را چک کند و عیب و ایرادهای آن را رفع کند و این برای بهبود کیفیت بازی خیلی موثر است. من خوشحالم ، زمانی وارد داستان این مجموعه شدم که با فاصله کمی می توانم کار خودم را ببینم.


پسر خان بالا برره
توی راهرو روی برگه ای که به دیوار نصب شده ، از طرف گروه سازنده به شقایق دهقان به خاطر فوت یکی از عزیزانش تسلیت گفته اند.
رضا شفیعی جم در حالی که کلاهی بر سر دارد در انتهای راهرو دیده می شود که موبایل به دست ایستاده است. هنوز خیلی ها خاطره بازی او در مجموعه نقطه چین را از یاد نبرده اند. در این صحنه سعید پیردوست (سردارخان ، خان بالا برره)، فاطمه هاشمی (شاخ شمشاد) و هادی کاظمی (نظام دو برره) بازی دارند.
دوربین های تصویربرداران این سریال یعنی امیر همایون احمدپور، بابک بذرافشان و امید رخ افروز این صحنه را نشانه رفته اند.
نظام دو برره با آن کلاه سرش و آن طرحهای رولباسش چیزی شبیه یکی از شاهزاده های بی تاج و تخت است که همه چیز به طفیلی اقوام و خویشان اسم و رسم دارشان به او رسیده است. هادی کاظمی درباره نظام می گوید: خب این نقشی بود که از قبل مشخص بود.
سه چهار سال پیش در مجموعه طنز پاورچین نقشی را به نام حسام دوبرره بازی کردم همان زمان نقش پدر آنها یعنی نظام دوبرره را هم بازی کردم.
این پدر و پسر آدمهایی شرساز، آنتیگونیسم و در یک کلام بدمن کار هستند. البته بدمن به آن صورتی که در آثار درام دیده ایم نیستند بلکه بدمن کارهای طنز که نوعی شیرینی در حرکات و رفتار آنها دیده می شود. این شخصیت ویژگی خاصی ندارد و همان چیزی است که مردم دیده اند.
او آدمی خلافکار و معتاد، بی دغدغه ، سرخوش و بی عار است که البته بچه یک پولدار هم هست. معمولا برای این که نقشها خوب شناسانده شوند و سیر حوادث منطقی جلوه کند، علاوه بر بازی و کارگردانی ، نوشته و متن نیز تاثیر بسزایی در این فرآینده دارد.
او می گوید: خوشبختانه ما نویسندگان خیلی خوبی داریم یعنی اینقدر دیالوگ ها را خوب و پر می نویسند که اصلا نیازی نیست بازیگر دیالوگی اضافه کند مگر این که تکه هایی به ذهن بازیگر یا کارگردان خلق الساعه اضافه شوند.
کاظمی درباره این که آیا برای پرورش بهتر نقش به کارگردان پیشنهاداتی داده یا نه ، گفت : خوشبختانه این اتفاق بین بازیگر و کارگردان به وجود آمده است. آقای مدیری خیلی خوب در صحنه مدیریت می کند. چه همفکری با نویسندگان و چه بازیگران.
بعضی وقتها فکر می کنم که اگر نظام این جوری بازی شود بهتر است ، بنابراین با مدیری صحبت می کنم و او هم یا قبول می کند یا دلیل مخالفتش را می گوید. به هر حال این وسط یک رضایت هنری وجود دارد و این اتفاق همیشه می افتد که برای ایفای بهتر نقش به او پیشنهاد بدهیم.


شاعری متخلص به گیسو!
شاعر برره کسی جز علی کاظمی نیست که انصافا موقع شعر خواندن آدم همین طور حیران و انگشت به دهان می ماند. این شاعر گرانسنگ باوجود فیزیکش ، روح حساسی دارد که در شادی و غم برای اهالی بالا و پایین برره از خودش شعر در می کند!
کاظمی را پیش از این در نقطه چین دیده بودیم که به طرفه العینی هر جا آدمهای اصلی مجموعه گیر می کردند به یاریشان می شتافت و هر طور بود کارشان را راه می انداخت.
خودش درباره این شاعر که عنوان با مسمای گیسو را تخلص می کند، می گوید: «این نقش به پیشنهاد کارگردان شکل گرفت و نویسندگان هم زحمت نگارش آن را کشیدند. من تا حالا از این نقشها بازی نکرده ام. چون این یک نقش کاملا لطیف است.
در حالی که نقشهایی که من بازی کرده ام به خاطر فیزیکم معمولا نقشهای منفی یا خشن بوده است. اوایل خیلی با این نقش راحت نبودم ، اما حالا خیلی از آن احساس رضایت می کنم.» کاظمی علاوه بر بازی ، مسوولیت تدارکات این مجموعه را به همراه جعفر عبدلی به عهده دارد.
اما این دلیل نمی شود که تنها شاعر اسم و رسم دار برره ، موقع شعر خواندن از خودش احساسات نشان ندهد. خودش می گوید: خب برای این که این نقش ، آدمی را می خواهد که تا حدودی احساسات و عواطف لطیف داشته باشد و من هم برای این که با سایر نقشها تفاوت داشته باشد، به آن چاشنی طنز اضافه کردم.
محمد شیری بازیگر نقش سالارخان ، خان پایین برره است که به همراه خانواده اش فلامک جنیدی (شادونه)، شقایق دهقان (سحرناز)، سیامک انصاری (کیانوش استقرارزاده) و مهران مدیری (شیر فرهاد) وظیفه دارند به طور ژنتیک با بالابرره ای ها دشمنی و آنها را تحقیر کنند.
اما حتی این شخصیت هم چیزی بیشتر از آدمهای معمول برره نمی داند. شیری در این باره می گوید: بعد از جایزه بزرگ ، این دومین کاری است که با این گروه انجام می دهد. جایزه بزرگ کار موفقی بود. همان زمان ، صحبت شد در پروژه بعدی نقشی داشته باشم.
باتوجه به این که قرار بود یک کار تئاتر انجام دهم ، اما آنقدر مدیریت و هماهنگی خوبی در این گروه دیدم که باجان و دل ، نقش پدر شیرفرهاد را بازی کردم. او در ادامه می گوید: وقتی صمیمیت و یکرنگی باشد، آدم باانرژی کار می کند.
اگر چه اوایل چند قسمت جلو بودیم ، اما در حال حاضر تقریبا روز پخش شده ایم. یعنی مدام در حال کار کردن هستیم. چیزی که ما را نگه می دارد و خسته نمی کند، مربوط به نوع مدیریت و گروهی است که همه با هم کار می کنند.
حسن شکوهی مدیر تولید کار است و در ادامه در نقش یک یاغی سر اهالی برره خراب می شود. از شکوهی بازیهای قابل اعتنایی در فیلمهایی چون عینک دودی و توکیو بدون توقف دیده ایم. او در بخشهایی از مجموعه پاورچین نیز حضور پررنگی داشت.
عکس او را با آن قطار فشنگهای روی سینه اش در تیتراژ آغازین شبهای برره حتما دیده اید. پیشاپیش برای این یاغی غیور آرزوی عاقبت بخیری و مقدار معتنابهی بهروزی و موفقیت می کنیم!


قصد تحقیر و توهین نداریم
سرپرست نویسندگان این سریال پیمان قاسمخانی است که حالا دیگر در بین نویسندگان آثار طنز نامی آشناست. قاسمخانی درباره نحوه شکل گیری این اثر می گوید: شکل گیری این کار مثل همه کارهای روتین خیلی سریع و خلق الساعه بود.
توی یک جلسه نشسته بودیم و فکر می کردیم که روی چه طرحهایی کار کنیم. همان لحظه این طرح به ذهن من رسید. به مهران پیشنهاد دادم و او هم خوشش آمد. اما راستش یک هفته بعد از این فکر منصرف شدم و به مهران زنگ زدم و گفتم من منصرف شدم و از خیرش بگذر، چون کار خطرناکی است که تمام سریال در زمان گذشته بگذرد و ممکن است مخاطب آن را پس بزند.
ولی مهران پافشاری کرد تا کار به مرحله تولید رسید. قاسمخانی در ادامه می گوید: ما یک آینه روبه روی جامعه گذاشته ایم و رفتارهای زشتی مثل دروغگویی ، ریا و یکسری از عادتهای ناپسندی را که به آن مبتلاییم ، در این برنامه نقد می کنیم.
به همین خاطر آدم جا می خورد که بعضی وقتها در برابر این برنامه جبهه گرفته می شود. چرا که این یک نقد اجتماعی ساده است که نمی خواهد کسی را تحقیر کند یا به لهجه کسی توهین کند. به نظرم کسانی که این سریال را توهین می دانند، به موضوع خیلی ساده انگارانه نگاه می کنند. مطلقا چنین قصدی نبوده.
از دیگر نویسندگان این سریال سروش صحت است که البته او را به عنوان بازیگر هم می شناسیم. او درباره نوشتن فیلمنامه های این سریال می گوید: کلیت کار زیر نظر پیمان قاسمخانی شکل می گیرد و بعد مشخص می شود که هر کس کدام قسمت را بنویسد و در این بین مسائلی مثل هماهنگی باخط کلی داستان چک می شود.
فکر می کنم هر قسمت معمولا یک روزه یا 2روزه نوشته می شود. محراب قاسمخانی ، خشایار الوند و امیر مهدی ژوله از دیگر نویسندگانی هستند که با این سریال همکاری می کنند.
حالا دیگر شب شده و کار پایان یافته است و همراه آن اضطراب ها و استرس ها هم. وقتی گروه آماده رفتن به منزل می شوند، نوار کوچکی باید به پخش شبکه 3برود که داخلش کمی شوخی ، تفریح ، کنایه و... یعنی ستاره های شبهای برره است!

منبع: جام جم

نوشته شده توسط سحر در شنبه 21 آبان 1384 و ساعت 12:11 ب.ظ
ویرایش شده در شنبه 21 آبان 1384 و ساعت 12:11 ب.ظ

لینک ثابت | نظرات ()


   حقوق این وبلاگ محفوظ است و کپی از آن تنها با ذکر نام مجاز می باشد
All Rights Reserved 2005-2006 © http://tans.mihanblog.com

 Resolution: 1024 * 768

 

انتخابهای اصلی

 

صفحه نخست
پست الکترونیک

طراح قالب وبلاگ

نامه به مدیر وبلاگ

تبدیل به صفحه خانگی

 

[yahoo]

 

نویسندگان

 

سحر(40)
 

موضوعات

 

عمومي(40)
 

آرشیو

 

آذر 1386 (1)
بهمن 1384 (1)
آذر 1384 (2)
آبان 1384 (4)
مهر 1384 (9)
شهریور 1384 (7)
مرداد 1384 (12)
تیر 1384 (2)
خرداد 1384 (2)

 

لینک دوستان

 

 

لینکدونی

 

فرزاد حسنی (- کلیک)
تازه های هالیوود به همراه نقد و برسی فیلم ها (- کلیک)
استاد مهران مدیری (- کلیک)
هدیه تهرانی (- کلیک)
مهران مدیری (- کلیک)
سریالهای ایرانی (- کلیک)
مهران مدیری مرد اول کمدی ایران (- کلیک)
تئاتر ایران (- کلیک)
عشق سینما (- کلیک)
 آرشیو لینكدونی

 

جست و جو

 

 

خبرنامه

 

 

مطالب قبلی

 

 مهران مدیری و یک شاهکار دیگر!

 شقایق دهقان

 طغرل

 برره

 برره

 رضا عطاران

 

 

 شبهای برره و منتقدان

 متهم گریخت

 علی صادقی

 اعتراض رییس انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران

 خانه به دوش و اگه بابام زنده بود

 سریال شبهای برره در ماه مبارک رمضان

 شبهای برره




.

 

Copyright © 2005 by Mojtaba Ebrahimi. All rights reserved

 

.