تبلیغات
طنز در سینما و تلویزیون

www.tans.mihanblog.com

 

طنز در سینما و تلویزیون


 

منوی کاربری

 

به وبلاگ طنز در سینما و تلویزیون خوش آمدید.


افراد آنلاین در وبلاگ :


نظر سنجی

‌به نظر شما بهترین بازیگر طنز کیه؟









 

 

آدرسهای ورود

 

 -=-=- آدرس ورودی 1 -=-=-

 -=-=- آدرس ورودی 2 -=-=-

 -=-=- آدرس ورودی 3 -=-=-

 -=-=- آدرس ورودی 4 -=-=-

 

صفحات اضافی

 

 

صفحات وبلاگ

 

 

لینک به ما / لوگوی دوستان

 

 

لینک به طنز در سینما و تلویزیون

 


طنز در سینما و تلویزیون

 


لوگوی دوستان

 

 سریالهای ایرانی وبلاگی درباره سینمای ایران مهران مدیری

 

برای تبادل لوگو پیغام بگزارید

 

 

آمار بازدید

 

امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
ایجاد صفحه : - ثانیه

 

با تشکر از

 

 

  برای دیدین قالبهای آماده برای وبلاگ اینجا کلیک کنید


طراحی از : مجتبی ابراهیمی

قدرت از : میهن بلاگ

 



 

  [عمومي , ]

امروز می خوام براتون یه مصاحبه بذارم از جواد رضویان.البته قدیمیه ولی

عجله نکنید چون جدیداشم به زودی براتون میذارم.

 

 

گفت و گو با جواد رضویان ، بازیگر نقش داوود

 

 

خیلی دوست دارم برره را ببینم ! 

 

 

 

 

تا جایی‌ كه‌ به‌ خاطر داریم، در هر سریال‌ و مجموعهِ طنزی‌ كه‌ بازی‌ كرده‌ مردم‌ به‌ بازی‌اش‌ خندیده‌اند، هر بار هم‌ به‌ شكلی‌ و گونه‌ای‌ جدید ؛ یك‌ بار در لباس‌ پزشكی‌ كه‌ می‌خواهد آموزش‌ كمك‌های‌ اولیه‌ بدهد، یك‌ بار در هیبت‌ دراكولا، و این‌ بار هم‌ در نقش‌ مسافر سرزمین‌ برره‌ كه‌ با آمدن‌ او و دیگر برره‌ای‌ها و غیربرره‌ای‌ها، پاورچین جان‌ تازه‌ای‌ گرفت. با رضویان‌ گفت‌وگویی‌ انجام‌ دادیم. او سعی‌ كرد برعكس‌ همیشه، خیلی‌ جدی‌ صحبت‌ كند، ولی‌ چندان‌ موفق‌ نشد، چون‌ ذاتاً آدم‌ كمیكی‌ است!

o با سیامك‌ انصاری‌ كه‌ صحبت‌ كردیم‌ گفت‌ كه‌ به‌ بازی‌ شما حساسیت‌ دارد و خنده‌اش‌ می‌گیرد. جریان‌ این‌ خنده‌ و حساسیت‌ چیست؟
- این‌ حساسیت‌ اصلاً یك‌طرفه‌ نیست. من‌ و سیامك‌ نزدیك‌ شش‌ سال‌ است‌ كه‌ با هم‌ كار می‌كنیم‌ و همیشه‌ این‌ مشكل‌ را با هم‌ داشته‌ایم. هم‌ من‌ از سیامك‌ خنده‌ام‌ می‌گیرد، هم‌ سیامك‌ از من. این‌ در واقع‌ یك‌ بیماری‌ است! كاری‌اش‌ هم‌ نمی‌شود كرد. به‌ همدیگر آلرژی‌ داریم! توی‌ چشم‌های‌ همدیگر كه‌ نگاه‌ می‌كنیم، خنده‌مان‌ می‌گیرد.
o یعنی‌ یك‌ جورهایی‌ هیپنوتیزم‌ می‌شوید!
- نه، این‌ شعر كه‌ می‌گویند: آینه‌ در آینه‌ شد، دیدمش ودید مرا حكایت‌ ما دوتاست! توی‌ چشم‌های‌ هم‌ كه‌ نگاه‌ می‌كنیم، می‌خندیم.
o با این‌ مشكل‌ چطور می‌سازید؟
- سعی‌ كردیم‌ این‌ قضیه‌ را وارد بازی‌مان‌ كنیم. من‌ و سیامك‌ و دیگر دوستان‌ كه‌ با هم‌ كار می‌كنیم، قرار گذاشته‌ایم‌ از این‌ خنده‌ها جلوگیری‌ نكنیم‌ و بیننده‌ را هم‌ در آن‌ شریك‌ كنیم. مطمئناً اگر نقش‌ من‌ منفی‌ باشد، بیننده‌ هیچ‌وقت‌ با آن‌ ارتباط‌ برقرار نمی‌كند.
o خب، این‌ خنده‌ باعث‌ می‌شود بیننده‌ احساس‌ كند شما دارید نقشتان‌ را به‌ شوخی‌ می‌گیرید و این، در انتقال‌ حس‌ خلل‌ وارد می‌كند.
- بزرگی‌ به‌ من‌ می‌گفت‌ از این‌ خنده‌ای‌ كه‌ تو در بازی‌ات‌ داری، می‌شود دو -- سه‌ جور برداشت‌ داشت: یكی‌ این‌كه‌ دنیا را به‌ هیچ‌ می‌گیری، دیگر این‌كه‌ مخاطبت‌ را هم‌ به‌ حساب‌ نمی‌آوری‌ و اهمیتی‌ برایش‌ قایل‌ نیستی؛ یكی‌ هم‌ این‌كه‌ واقعاً از ته‌ دل‌ می‌خندی. من‌ فكر می‌كنم‌ این‌ قضیهِ آخری‌ درست‌ است. فكر می‌كنم‌ زیبایی‌ كار ما در این‌ است‌ كه‌ اگر خنده‌ای‌ درش‌ هست، اگر شادی‌ در پشت‌ صحنه‌ هست، باید به‌ مخاطب‌ منتقل‌ شود. و این‌ جذابیت‌ را به‌ بیننده‌ منتقل‌ می‌كند. ولی‌ همهِ این‌ها برمی‌گردد به‌ این‌ كه‌ من‌ آن‌ متن‌ و آن‌ نقشی‌ را كه‌ كارگردان‌ به‌ من‌ منتقل‌ كرده‌ چطور از آب‌ در بیاورم. فكر می‌كنم‌ این‌ لبخند كوچك‌ خط‌ ارتباط‌ خوبی‌ با بیننده‌ باشد. مخصوصاً كه‌ ما داریم‌ كار طنز انجام‌ می‌دهیم.
o داوود را بر اساس‌ شما نوشته‌اند؟ یعنی‌ در ذهنشان‌ جواد رضویان‌ بوده‌ كه‌ می‌خواستند در پروژه‌ واردش‌ كنند و بعد شخصیت‌ داوود به‌ ذهنشان‌ رسیده؟
- فكر می‌كنم‌ این‌طور بوده.
o چه‌ شناختی‌ از شما داشتند كه‌ این‌ شخصیت‌ را برای‌ شما نوشتند؟
- والا لطف‌ آقای‌ مدیری‌ است‌ كه‌ مرا تا الان‌ تحمل‌ كرده. شاید شاخصِ بازی‌ام‌ این‌قدر قوی‌ نبوده، ولی‌ تركیب‌ خوبی‌ شده‌ایم‌ و از زمانی‌ كه‌ ما وارد شدیم، كار ریتم‌ پیدا كرده‌ و سنگینی‌ كار از دوش‌ آقای‌ مدیری‌ برداشته‌ شده. تا آن‌ موقع، همهِ اتفاق‌ها حول‌ شخصیت‌ فرهاد می‌گشت، ولی‌ الان‌ تقسیم‌ شده؛ مخصوصاً این‌ كه‌ من‌ و آقای‌ مدیری‌ در دو نقش‌ بازی‌ می‌كنیم‌ و نقش‌ پدرانمان‌ را هم‌ خودمان‌ بازی‌ می‌كنیم. گاهی‌ وقت‌ها احساس‌ می‌كنم‌ شاید كار موسیقی‌ لازم‌ نداشته‌ باشد، چون‌ ریتم‌ موسیقی‌ در بازی‌ ما وجود دارد.
o داوود چقدرش‌ جواد رضویان‌ است‌ و چقدرش‌ داوود فیلم‌نامه؟
- داوود آدم‌ دورویی‌ است، در ظاهر آدم‌ ساده‌دل، روستایی‌مسلك‌ و بی‌غل‌ و غش‌ است، ولی‌ با دروغ‌گویی‌ و چهرهِ واقعی‌اش‌ همه‌ چیز را به‌ نفع‌ خودش‌ برمی‌گرداند و اكثر اوقات‌ هم‌ در كارش‌ موفق‌ می‌شود. با شخصیت‌ خودم‌ فكر نمی‌كنم‌ زیاد سازگار باشد، چون‌ من‌ سعی‌ می‌كنم‌ در زندگی‌ آدم‌ خوبی‌ باشم؛ هم‌ با همسرم‌ و هم‌ با اطرافیانم. سعی‌ می‌كنم‌ خیلی‌ راحت‌ و رو باشم، ولی‌ داوود را آن‌قدر یك‌رو نمی‌بینم. فكر می‌كنم‌ فقط‌ جاهایی‌ داوود را می‌شود یك‌ رو دید كه‌ با همسرش‌ برخورد می‌كند.
o شما با همسرتان‌ همین‌طورید؟
- نه‌ به‌ این‌ شدت؛ یعنی‌ همیشه‌ برایش‌ گُل‌ نمی‌خرم، چون‌ اصلاً گُل‌خریدن‌ داوود خودش‌ یك‌جور مشكل‌ درست‌ كردن‌ برای‌ دیگران‌ است. او می‌خواهد با این‌ كارش‌ همه‌ را به‌ جان‌ هم‌ بیندازد؛ یعنی‌ یك‌جور بدجنسی‌ است، نه‌ محبت.
o خب، این‌ شخصیتی‌ كه‌ شما نقشش‌ را بازی‌ می‌كنید به‌ هر حال‌ یك‌ آدم‌ روستایی‌ است...
- البته‌ روستای‌ ما خیلی‌ پیشرفته‌ است! پدران‌ ما تلفن‌ همراه‌ دارند. پدرانمان‌ آمدند از ما پول‌ گرفتند بابت‌ تأسیس‌ مترو و تعمیرات‌ پیست‌ اسكی‌ برره. فكر می‌كنم‌ جای‌ پیشرفته‌ای‌ است. خودم‌ كه‌ خیلی‌ دوست‌ دارم‌ آن‌جا را ببینم!
o فكر نكردید مردم‌ یا حداقل‌ روستاییان‌ كه‌ در تهران‌ هم‌ كم‌ نیستند از شما ناراحت‌ شوند. به‌شان‌ بربخورد؟
- فكر نمی‌كنم. با این‌ بلاهتی‌ كه‌ این‌ شخصیت‌ دارد، به‌ نظر من، اصلاً نباید شهرستانی‌ها بنا را بر این‌ بگذارند كه‌ آدم‌های، دور از جان، ابلهی‌ تصور شده‌اند كه‌ آمده‌اند تهران‌ را فتح‌ بكنند. اصلاً نباید این‌طور استدلال‌ كرد كه‌ چون‌ این‌ آدم‌ روستایی‌ است، باید صاف‌ و ساده‌ و بی‌شیله‌ پیله‌ باشد. این‌جا آدم‌ها را گذاشتیم‌ كنار هم‌ و یك‌سری‌ اتفاق‌ها و كارهای‌ غیرعادی‌ رخ‌ می‌دهد. اگر می‌خواستیم‌ همه‌ چیز را واقعی‌ جلوه‌ بدهیم‌ كه‌ كار طنز نمی‌توانستیم‌ درست‌ كنیم. داوود در بدو ورود به‌ تهران، گوش‌ شوفر تاكسی‌ را می‌بُرد، یا دَمِ در از رفتگر پول‌ می‌گیرد. خب، همه‌ می‌دانند كه‌ یك‌ روستایی‌ وقتی‌ می‌خواهد بیاید تهران، هر لحظه‌ احتمال‌ می‌دهد كه‌ جیبش‌ خالی‌ شود. برای‌ همین، كسی‌ باور نمی‌كند كه‌ ما داریم‌ روستاییان‌ را مسخره‌ می‌كنیم. این‌جا یك‌ اتفاق‌ غیرعادی‌ افتاده‌ و اصلاً نباید جدی‌اش‌ گرفت.
o یعنی‌ برای‌ داوود یك‌ نمود عینی‌ نداشتید كه‌ از آن‌ الگو بردارید؟
- نه، شخصیت‌ داوود را هم‌ به‌ مرور در كار پیدا كردم؛ یعنی‌ روز اول‌ كه‌ آمدم، آقای‌ مدیری‌ یك‌ برگ‌ كاغذ به‌ من‌ داد و گفت: این‌ را بگیر، بقیه‌اش‌ را برایت‌ توضیح‌ می‌دهم. من‌ تا دو -- سه‌ روز سردرگم‌ بودم، تا این‌كه‌ با آقای‌ مدیری‌ و دیگر بازیگران‌ تك‌تك‌ شخصیتمان‌ را پیدا كردیم.
o دستتان‌ باز بود برای‌ پیداكردن‌ این‌ شخصیت؟
- بله، خوش‌بختانه‌ آقای‌ مدیری‌ این‌قدر به‌ من‌ اطمینان‌ داشتند كه‌ بگذارند خودم‌ را پیدا كنم.
o بداهه‌گویی‌ هم‌ می‌كنید؟
- بله.
o دیالوگ‌هایی‌ كه‌ از داوود می‌شنویم‌ مال‌ خود شماست‌ یا متن؟
- نه، اگر بخواهیم‌ درصد بگیریم، حدود سی‌ به‌ هفتاد است؛ یعنی‌ سی‌ درصد بداهه‌ است‌ و هفتاد درصد متن، شاید هم‌ بیش‌تر.
o شما را اغلب‌ در كار روتین‌ و مجموعه‌های‌ طنز دیده‌ایم، مثل‌ سیب‌ خنده ، حرف‌ تو حرف و لبخند سوم . در كار جدی‌ بازی‌ نمی‌كنید؟
- شش‌ - هفت‌ تا فیلم‌سینمایی‌ به‌ من‌ پیشنهاد شد كه‌ دو تا از آن‌ها طنز بود و بقیه‌ جدی‌ بود. مثلاً در اپیزود دوم‌ نسل‌ سوخته رسول‌ ملاقلی‌پور قرار بود بازی‌ كنم، ولی‌ قبول‌ نكردم. با وضعیت‌ سینما چندان‌ جور نیستم‌ و پشت‌صحنهِ سینما را دوست‌ ندارم.
o برای‌ چه؟
- دلیلش‌ شخصی‌ است. این‌جا احساس‌ می‌كنم‌ همه‌ یك‌ خانواده‌ایم، ولی‌ از همه‌ مهم‌تر این‌كه‌ مخاطبان‌ من‌ در تلویزیون‌ ممكن‌ است‌ شصت‌ میلیون‌ نفر باشند، ولی‌ مخاطبان‌ من‌ در سینما - اگر فیلم‌ خیلی‌ بفروشد - یك‌ میلیون‌ نفرند.
o حالا اگر یك‌ روز قرار شود جواد رضویان‌ یك‌ كار جدی‌ بازی‌ كند و در آن‌ گریه‌ كند، باز هم‌ لابه‌لای‌ آن‌ گریه‌ می‌خندد، بر اساس‌ همان‌ ارتباط‌ با مخاطب‌ و... كه‌ گفتید؟
- سر كار دل‌بندم ، سكانسی‌ بود كه‌ باید واقعاً گریه‌ می‌كردم. قبلش‌ به‌ رضا [عطاران] گفتم‌ اگر می‌شود محیط‌ را خلوت‌ كنید تا من‌ كمی‌ حس‌ بگیرم. تقریباً ده‌دقیقه‌ای‌ با خودم‌ خلوت‌ كردم‌ و رضا هم‌ مرا توجیه‌ كرد. رضا اكثر اوقات‌ می‌آمد سرصحنه‌ و سه‌ -- چهار بار خنده‌اش‌ باعث‌ شد كه‌ نتوانم‌ گریه‌ كنم؛ یعنی‌ اشكم‌ می‌خواست‌ بیاید كه‌ رضا مانع‌ می‌شد! به‌ رضا گفتم: تو كارگردانی، باید به‌ من‌ كمك‌ كنی‌ حس‌ بگیرم؛ آن‌وقت‌ خودت‌ بدتر مرا می‌خندانی؟! به‌ من‌ گفت: تو گریه‌ات‌ خنده‌دارتر از خنده‌ات‌ است! شاید روزی‌ اگر قرار شود گریه‌ كنم، واقعاً گریه‌ كنم، ولی‌ ممكن‌ است‌ گریه‌ام‌ خنده‌دارتر از خنده‌ام‌ باشد!

 

منبع: سروش

 

 

                                                                                                                                                   

 




نوشته شده توسط سحر در دوشنبه 30 خرداد 1384 و ساعت 11:06 ق.ظ
ویرایش شده در یکشنبه 9 مرداد 1384 و ساعت 05:07 ق.ظ

لینک ثابت | نظرات ()


   حقوق این وبلاگ محفوظ است و کپی از آن تنها با ذکر نام مجاز می باشد
All Rights Reserved 2005-2006 © http://tans.mihanblog.com

 Resolution: 1024 * 768

 

انتخابهای اصلی

 

صفحه نخست
پست الکترونیک

طراح قالب وبلاگ

نامه به مدیر وبلاگ

تبدیل به صفحه خانگی

 

[yahoo]

 

نویسندگان

 

سحر(40)
 

موضوعات

 

عمومي(40)
 

آرشیو

 

آذر 1386 (1)
بهمن 1384 (1)
آذر 1384 (2)
آبان 1384 (4)
مهر 1384 (9)
شهریور 1384 (7)
مرداد 1384 (12)
تیر 1384 (2)
خرداد 1384 (2)

 

لینک دوستان

 

 

لینکدونی

 

فرزاد حسنی (- کلیک)
تازه های هالیوود به همراه نقد و برسی فیلم ها (- کلیک)
استاد مهران مدیری (- کلیک)
هدیه تهرانی (- کلیک)
مهران مدیری (- کلیک)
سریالهای ایرانی (- کلیک)
مهران مدیری مرد اول کمدی ایران (- کلیک)
تئاتر ایران (- کلیک)
عشق سینما (- کلیک)
 آرشیو لینكدونی

 

جست و جو

 

 

خبرنامه

 

 

مطالب قبلی

 

 مهران مدیری و یک شاهکار دیگر!

 شقایق دهقان

 طغرل

 برره

 برره

 رضا عطاران

 

 

 شبهای برره و منتقدان

 متهم گریخت

 علی صادقی

 اعتراض رییس انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران

 خانه به دوش و اگه بابام زنده بود

 سریال شبهای برره در ماه مبارک رمضان

 شبهای برره




.

 

Copyright © 2005 by Mojtaba Ebrahimi. All rights reserved

 

.