تبلیغات
طنز در سینما و تلویزیون - برره

www.tans.mihanblog.com

 

طنز در سینما و تلویزیون


 

منوی کاربری

 

به وبلاگ طنز در سینما و تلویزیون خوش آمدید.


افراد آنلاین در وبلاگ :


نظر سنجی

‌به نظر شما بهترین بازیگر طنز کیه؟









 

 

آدرسهای ورود

 

 -=-=- آدرس ورودی 1 -=-=-

 -=-=- آدرس ورودی 2 -=-=-

 -=-=- آدرس ورودی 3 -=-=-

 -=-=- آدرس ورودی 4 -=-=-

 

صفحات اضافی

 

 

صفحات وبلاگ

 

 

لینک به ما / لوگوی دوستان

 

 

لینک به طنز در سینما و تلویزیون

 


طنز در سینما و تلویزیون

 


لوگوی دوستان

 

 سریالهای ایرانی وبلاگی درباره سینمای ایران مهران مدیری

 

برای تبادل لوگو پیغام بگزارید

 

 

آمار بازدید

 

امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
ایجاد صفحه : - ثانیه

 

با تشکر از

 

 

  برای دیدین قالبهای آماده برای وبلاگ اینجا کلیک کنید


طراحی از : مجتبی ابراهیمی

قدرت از : میهن بلاگ

 



 

 برره [عمومي , ]

درباره مدیرى و برره اش به سبكى كاملاً غیربرره اى
شهریار شهر خنگستان
 
خلاصه مطلب
۱-اگر این بهره بردارى هنرمندانه مدیرى
و دوستانش از عناصر طنز، لودگى
نام داشته باشد باید در كل مفاهیم و مضامین ادب پارسى بازنگرى كرد.
۲-برره جهانى است كه چند سال پیش هنرمندى به نام مهران مدیرى آن را آفرید. جهانى سرشار از مردمان خنگ و بانمكى كه زبان خود را دارند.

مردم «شب هاى برره» را دوست دارند و قاعدتاً كمتر منتقدى است كه بر این نكته با دیگران اتفاق نظر نداشته باشد. پس مهران مدیرى گام اول را برداشته است. اما همیشه كه همه دعواها بر سر گام اول نیست. منتقدان شب هاى برره چند دسته هستند. عده اى آن را شامل مقادیر معتنابهى بدآموزى و بى ادبى مى دانند كه مستقیماً در فحاشى هاى روز بعد آدمیان به اطرافیانشان تاثیرگذار است. لابد مشاهده كرده اید كودكانى را كه زودتر از پدرشان به سمت دستشویى مى دوند و به والد مكرم مى گویند چرمنگ! نوبت من بید. دسته دوم، شب هاى برره و جذابیت اش را صرفاً مبتنى و متكى بر مفهوم «لودگى» مى دانند. به نظر آنها آنچه باعث افزایش ضریب نفوذ این سریال شبانه در میان مردم شده است، چیزى نیست جز مدد رساندن آن به شكوفاشدن پدرسوختگى مستتر در ضمیر ناخودآگاه هر انسانى كه كم و بیش بدش نمى آید با هر وسیله ممكن دیگران را بى حیثیت و آبرو كند. انتقاد دسته سوم منتقدان، بیشتر جنبه محتوایى دارد. اینكه زنان در شب هاى برره نقش مناسب شأن و شخصیت زن ایرانى ندارند، اینكه آدم هاى سریال مدیرى هیچ ویژگى مثبت انسانى اى ندارند و نكاتى از این دست و قریب به این مضمون. البته این گروه از منتقدان دو دسته مى شوند: عده اى معتقدند مدیرى نباید چنین رویكردى به روابط انسانى داشته باشد و دسته اى مى گویند مدیرى بسان جامعه شناسى حرفه اى (كمى تا قسمتى در مایه هاى كسى مثل دوركیم یا گیدنز) آیینه اى پیشاروى ایرانیان نهاده است و از این رو باید كوشش او را ارج نهاد، حتى اگر آینه اش اندكى مقعر باشد و اشیا را بزرگتر از آنچه هستند نمایش بدهد. به هر حال اگر ملاك و معیار بررسى نقدها، آثار منتشر شده در رسانه ها باشد و نه ایده هاى جاخوش كرده در پستوى اذهان، تقریباً هیچ كدام از منتقدان مدیرى محبوبیت شب هاى برره نزد مخاطبان را زیر علامت سئوال یا بیرق تردید نبرده اند. نهایت اینكه گفته اند «خلایق هرچه لایق» و اصلاً حق مردمى كه سریال محبوبشان برره مدیرى باشد این است كه پیكان سوار شوند و از جام جهانى اوت شوند و به جاى بیف استروگانف آبگوشت بخورند و چشم هایشان هم كه اصلاً بادامى نباشد و نیمى از وقت عزیز شب هاى آدینه شان صرف گرفتن ۴۰ هزار تومان ناقابل از سیستم هاى ATM ایرانى شود كه چه كارها مى توانستند بكنند اگر ۴۰ هزار تومانشان را به جاى بانك در جیبشان چپانده بودند.
بسیارى افراد هم بوده اند كه به این ایرادها و اشكال ها پاسخ هاى مدونى داده اند. در هفته گذشته و در همین جریده نوشته هایى منتشر شد كه پاسخى بود به انتقادهاى دسته اول و سوم. هدف این نوشتار پرداختن به سخن اصلى منتقدان دسته دوم است؛ یعنى آنها كه معتقدند در جذاب بودن و پرطرفدار بودن شب هاى برره شكى نیست اما این جذابیت نه به خاطر وفادار بودن آن به عناصر اصلى طنز، به عنوان یك ژانر پدر و مادردار ادبى، كه به دلیل تكیه اش به توهین و بى ادبى نسبت به اطرافیان است كه بالاخره در میان مردم هر سرزمینى كم و بیش طرفداران زیادى دارد. مخصوصاً وقتى آدم ها به خلوتشان رجوع مى كنند و نیازى به صدور بخشنامه ها و سخنرانى هاى اخلاقى نمى بینند. اما شاید در جواب منتقدان دسته اول، اشاره به این نكته هم خالى از ملاطفت نباشد كه انصافاً مگر خانواده ها و مدارس و دانشگاه هاى ما تولیدكننده كنسرو ادب و تربیتند كه معتقدیم به كار بردن چند كلمه مثل «شومپت» و «كته كله» و «چرمنگ» خیانت و دست اندازى در مبانى فرهنگى و اخلاقى میهن آریایى است؟ لابد توقع داریم كیانوش و شیرفرهاد هم مثل واوان و حیاتى كت و شلوار مشكى با یقه انگلیسى بپوشند و دیالوگ هاى شب هاى برره را به سمع و نظر بینندگان عزیز و ارجمند برسانند. یا اهالى غیور برره براى شركت در معركه دعوا كه تنها بهانه زندگیشان است بلیت بخرند و در صف بایستند و هنگامى كه نوبتشان رسید به طرف مقابلشان بگویند: دوست و برادر ارجمند و گرامى، بنده قصد دارم در كمال شرمندگى و امتنان، گونه هاى گلگون شما را البته با شدتى بسیار بنوازم.
عبید زاكانى سرور و سردمدار طنزپردازان سرزمین ما، كه روزگار بهى و فرهى اش یاد باد،در حكایتى داستان مردى قزوینى را روایت مى كند كه از اهواز بازگشته بود. از او مى پرسند در اهواز چه مى كردى و او مى گوید «عرق». سر مطایبه آمیز بودن این حكایت در چیست؟ عرق كردن در اذهان افراد، كنش یا فعالیتى ارادى نیست كه بتوان انجامش را از كسى به عنوان یك «عمل» یا «فعل» پذیرفت.
«آشنایى زدایى» عبید از این فعل مركب است كه حكایتى طنزآلود مى آفریند و هنوز هم لبخند را بر لبان ما مى نشاند.
اگر آشنایى زدایى را یكى از اصلى ترین عناصر طنز بدانیم گمان مى كنم شب هاى برره برخلاف نظر دسته دوم منتقدان، موفقیتش را بیش از هر چیز مرهون و مدیون وفادارى به این اصل اساسى است. شیرفرهاد در كنار پدرش نشسته است و دیوانه وار دروغ و دلنگ سرهم مى كند تا پدرش را براى ازدواج با لیلون قانع كند. وجدانش به سراغش مى آید و او را از این كار حذر مى دهد. تا اینجاى كار گرچه مطایبه آمیز و خنده دار است اما خیلى عجیب نیست. بالاخره وجدان آنقدرها اهمیت دارد كه لااقل یك بار در طول عمر سراغ هركدام از ما بیاید. (بگذریم كه این اتفاق در مورد بسیارى از ما ضرورتاً رخ نخواهد داد و اگر هم رخ بدهد لزوماً منتج به نتیجه خاصى نخواهد شد.) روى دیگر سكه را ببینیم. در بالا برره، لیلون كنار سردارخان نشسته و همان خزعبلات را سرهم مى كند تا پدرش به ازدواج او با شیرفرهاد رضایت بدهد. وجدان شیرفرهاد سراغش مى آید. این دیگر كمى عجیب است. به لیلون مى گوید: «سلام خجالت نمى كشى؟» لیلون پاسخ مى دهد: «سلام شما كى هستید؟» وجدان موردنظر مى گوید: «من وجدان شیرفرهادم.» لیلون اما مى گوید: «ولى من لیلونم.» آقاى وجدان از اشتباه خود جا مى خورد عذرخواهى مى كند و مثل یك جنتلمن برره اى از سركار خانم خداحافظى مى كند. قاعدتاً بعد از این سوژه وجدان براى مخاطب سوخته است. دیگر نمى توان با جابه جاكردن وجدان ها مردم را خنداند. انصافاً حالا دیگر استفاده موفقیت آمیز از این كلیشه هنر مى خواهد؛ هنرى كه نویسندگان شب هاى برره آن را دارند. غول برره بازگشته است و سردارخان فقط به فكر نجات دادن خودش از معركه است. وجدان شیرفرهاد به سراغ سردارخان مى آید و همه ما منتظریم بفهمد اشتباه آمده است؛ در واقع دست مدیرى را خوانده ایم. اما اتفاق دیگرى مى افتد چاق سلامتى و احوالپرسى سردارخان با وجدان شیرفرهاد كه تمام مى شود از او مى پرسد حالا چرا تو سراغ من آمده اى؟ وجدان در كمال خونسردى پاسخ مى دهد: «آخه من تنها وجدان بیدار برره ام.»اگر این بهره بردارى هنرمندانه مدیرى و دوستانش از عناصر طنز، لودگى نام داشته باشد باید در كل مفاهیم و مضامین ادب پارسى بازنگرى كرد. انصافاً روح كدام پدرآمرزیده اى مى توانست از چنین اتفاقى خبردار شود؟ آن هم پس از لو رفتن سوژه.
یك مثال دیگر. «شرره» همسایه شمالى برره از سوى مركز، «بخش» اعلام شده است و برره اى ها این خبر حقارت بار را از رادیو شنیده اند و گوش به فرمان سالارخان و سردارخان كه چه باید كرد؟ سالارخان در مقام لنین، مشت ها را گره مى كند و فرمان اعتراض مى دهد؛ اعتراضى خشم آلود و اتفاقاً از بنیاد، غیرمدنى. اما بالاخره محتواى انقلابى و رادیكال اعتراض نیاز به «فرم» مناسب و متناسبى هم دارد كه بتواند به دقیق ترین وجه ممكن ماهیت آن را آشكار كند. مثل حمله به استاندارى یا بخشدارى كه قاعدتاً در چنین شرایطى به ذهن همه فیلمنامه نویسان ایرانى مى رسد و در برخى موارد اندك جذابیتى هم دارد و خیلى بى ربط نیست. فرمان سالارخان اما كاملاً ساختارشكنانه و آشنایى زدایانه است. «همه با هم برویم و شیشه هاى خانه من را به نشانه اعتراض خرد كنیم.» سردارخان هم براى عقب نماندن از قافله مى گوید بعد هم مى رویم و خانه من را به علامت اعتراض كلاً خراب مى كنیم.اگر جمله سردارخان همین جا تمام مى شد، این آشنازدایى با همه زیبایى اش صرفاً نشانه اى از حماقت محض بود. ولى سردارخان در ادامه جمله اش مى گوید: «اما نه، اول بگذارید من بروم زن و بچه ام را از خانه بیرون بیاورم، بعد علامت مى دهم، شما بیایید تا همه با هم خانه ام را خراب كنیم.»
تكمله سردارخان نشان دهنده نكته زیبایى است، برره اى ها عقل دارند، اما عقل شان از جنس خودشان است و قاعده یك گردو و یا شاید هم نخود.
برره جهانى است كه چند سال پیش هنرمندى به نام مهران مدیرى آن را آفرید. جهانى سرشار از مردمان خنگ و بانمكى كه زبان خود را دارند، غذاى خودشان را مى خورند، جغرافیایى منحصر به فرد دارند و آداب و رسومى كاملاً سازگار و البته متمایز از همه سرزمین ها. به همین خاطر است كه عروس فسایى داشتن را بسیار مهمتر از داماد تهرانى داشتن مى دانند و لهجه كیانوش را «ضایع» برمى شمرند، خلق چنین جهانى، تنها زمانى باورپذیر مى شود كه آفریننده اش به جزئیات شئونات زندگى فردى و اجتماعى مردمانش اندیشیده باشد. زمانى مى توان به خلاقیت و هنرمندى مدیرى ایمان آورد كه بتواند به مخاطبان سختگیرش ثابت كند كه باید جهان برره اى ها را به رسمیت بشناسند. كارى كه شاید اریش كستز در «خنگ آبادى ها» و در مقیاسى بسیار عظیم تر تالكین با «ارباب حلقه ها» كرد.
این روزها پچ پچ هایى به گوش مى رسد حاكى از اینكه مدیرى احساس كرده زبان و لهجه برره اى براى مردم خسته كننده شده و مى خواهد تغییراتى در نحوه سخن گفتن مردم جهانش ایجاد كند. این شاید بزرگترین اشتباه تاریخى مدیرى باشد. اشتباهى كه یقیناً بگورى آن را بى هیچ جیره و مواجبى در تاریخ برره ثبت خواهد كرد.
زبان برره اى، تداوم فرهنگ برره اى است.هیچ كس نمى تواند این زبان را از برره بگیرد و بعد هم ادعا كند جهان برره اى ها دست نخورده باقى مانده و یا حتى تكامل یافته است. برره همین است كه هست. مدیرى اگر هنرمند است باید بتواند همین جهان موجود را با ظرافتى تالكین وار توسعه دهد و اعتلا ببخشد. وسوسه ایجاد زبانى جدید براى برره اى ها مانند همان سوداى محال سوار كردن موتور پژو و بنز و لامبورگینى روى بدنه اوراق پیكان هاى ۴۶ است كه روزى روزگارى دغدغه صنعتگران این دیار بود؛ «پیكاژو»هایى كه مثل شیر مى غریدند، مثل خرس بنزین مصرف مى كردند و مثل لاك پشت هن و هن.مى ماند نكته آخر. برخى از حامیان شب هاى برره اهمیت آن را در دلالت هاى سیاسى و اجتماعى آن مى دانند. روزنامه نگارى كه بى خود و بى جهت تبعید شده، ژاندارمى كه به هر كلمه سرمقاله روزنامه «صبح برره» گیر سه پیچ مى دهد، رشوه خوارى و پاچه مالى و هزار دلالت دیگر. نقش و اهمیت این استدلال ها در مقبول افتادن برره انكارناپذیر است. اما فقط و فقط زمانى كه از آن صرفاً به عنوان ابزارى براى گسترش مساحت جهانى به نام برره با همه خصوصیات و ویژگى هایش استفاده شود. در غیر این صورت تبدیل كردن شب هاى برره به عنوان سریالى كه ذیل ژانر طنز اجتماعى یا سیاسى مى گنجد چیزى نیست جز افزودن یك سریال به همه سریال هایى كه در تمام این سال ها ساخته شده اند. چیزى شبیه همان طنزهاى میان پرده «آقاى اقتصادى» در سال هاى دور كه دست بر قضا همین سالارخان در آن نقش آفرینى مى كرد و حالا مدیرى از او پرسوناژى فراموش ناشدنى ساخته است.
برره ساختار خودش را یافته است و معناهایش را نیز آفریده. مدیرى اگر مدیرى باشد، شاید بتواند براى همیشه و تا آخر عمرش (كه الهى طولانى بید، جیگر) دلمشغول برره بماند و هیچ كارى نكند جز خلق مدام این جهان شگفت انگیز كه براى نخستین بار در این گوشه از ربع مسكون كره خاكى آفریده شده. خدا را چه دیدید؟ شاید برره اى ها هم در چاه خانه سردارخان به نفت رسیدند یا بزرگترین تولیدكننده پمپ هاى انژكتورى نخودمحور شدند و از تهران و فسا اعلام استقلال كردند و سازمان ملل متحد هم آنها را به عنوان كشورى مستقل به رسمیت شناخت. راستى آقاى مدیرى! نقش دبیركل سازمان ملل متحد در زمان استقلال برره را چه كسى بازى مى كند؟


نوشته شده توسط سحر در سه شنبه 1 آذر 1384 و ساعت 12:11 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

لینک ثابت | نظرات ()


   حقوق این وبلاگ محفوظ است و کپی از آن تنها با ذکر نام مجاز می باشد
All Rights Reserved 2005-2006 © http://tans.mihanblog.com

 Resolution: 1024 * 768

 

انتخابهای اصلی

 

صفحه نخست
پست الکترونیک

طراح قالب وبلاگ

نامه به مدیر وبلاگ

تبدیل به صفحه خانگی

 

[yahoo]

 

نویسندگان

 

سحر(40)
 

موضوعات

 

عمومي(40)
 

آرشیو

 

آذر 1386 (1)
بهمن 1384 (1)
آذر 1384 (2)
آبان 1384 (4)
مهر 1384 (9)
شهریور 1384 (7)
مرداد 1384 (12)
تیر 1384 (2)
خرداد 1384 (2)

 

لینک دوستان

 

 

لینکدونی

 

فرزاد حسنی (- کلیک)
تازه های هالیوود به همراه نقد و برسی فیلم ها (- کلیک)
استاد مهران مدیری (- کلیک)
هدیه تهرانی (- کلیک)
مهران مدیری (- کلیک)
سریالهای ایرانی (- کلیک)
مهران مدیری مرد اول کمدی ایران (- کلیک)
تئاتر ایران (- کلیک)
عشق سینما (- کلیک)
 آرشیو لینكدونی

 

جست و جو

 

 

خبرنامه

 

 

مطالب قبلی

 

 مهران مدیری و یک شاهکار دیگر!

 شقایق دهقان

 طغرل

 برره

 برره

 رضا عطاران

 

 

 شبهای برره و منتقدان

 متهم گریخت

 علی صادقی

 اعتراض رییس انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران

 خانه به دوش و اگه بابام زنده بود

 سریال شبهای برره در ماه مبارک رمضان

 شبهای برره




.

 

Copyright © 2005 by Mojtaba Ebrahimi. All rights reserved

 

.